بی بدیل  - Bibadil  
     تاریخ: 01 مهر 1393    23 سپتامبر 2014

بی بدیل برای شما

. . . .
 
وضعیت کاربر عدم نمایش
نام کاربر:
کاربر مهمان
ورود به سایت
عضويت در سایت
     
 
آموزش آشپزی نمایش
 
طنز و خنده عدم نمایش

 تبلیغات عدم نمایش

 به جامعه مجازی بی بدیل بپیوندید... ورود  ثبت نام

  

قرآن کریم ، سوره عبس

از نوع مکی ، جزء 30  مشتمل بر 42 آیه


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ عَبَسَ وَتَوَلَّىٰ (1 )
عبوس و ترشرو گشت. He frowned/knit or contracted his brows and he turned away .

أَنْ جَاءَهُ الْأَعْمَىٰ (2 )
چون آن مرد نابینا حضورش آمد. That (E) the blind (man) came to him.

وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّىٰ (3 )
و تو چه می‌دانی ممکن است او مردی پارسا و پاکیزه صفات باشد. And what makes you know/informs you maybe/perhaps he, he purifies/corrects (himself).

أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرَىٰ (4 )
یا (به تعلیم رسول) به یاد خدا آید و ذکر حق او را سودمند افتد. (مراد عبد اللّه مکتوم است که چون حضور رسول برای تعلیم قرآن آمد جمعی از اکابر کفار قریش نزد حضرت بودند، حضرت از حرص بر ایمان و هدایت آنها به او توجه کامل نکرد و به صحبت مشغول بود و مرد متشخصی از امویان بر آن نابینا ترشرویی و اظهار انزجار نمود. بر نکوهش او و حرمت عبد اللّه این آیات نازل شد). Or He mentions/remembers , so the remembrance/reminder benefits him .

أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَىٰ (5 )
اما آن که دارا (و مغرور دنیا) است. But/as for who availed/sufficed (rejected) .

فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّىٰ (6 )
تو به او توجه کنی (و حریص بر ایمان او باشی). So you are for him paying attention/being concerned with .

وَمَا عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّىٰ (7 )
در صورتی که اگر او به پارسایی نپردازد بر تو تکلیفی نیست. And it (is) not on you that he not purifies/corrects (himself).

وَأَمَّا مَنْ جَاءَكَ يَسْعَىٰ (8 )
اما آن کس که (چون عبد اللّه مکتوم به شوق دل برای ذکر خدا) به سوی تو می‌شتابد. And but/as for who came to you striving/hastening .

وَهُوَ يَخْشَىٰ (9 )
و او مرد خدا ترس و با تقوایی است. And he fears.

فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّىٰ (10 )
تو از توجه به او خود داری می‌کنی! So you are from him distracted/preoccupied .

كَلَّا إِنَّهَا تَذْكِرَةٌ (11 )
این روا نیست، که آیات حق برای پند و تذکر (همه خلق) است. No, but that it truly is a reminder.

فَمَنْ شَاءَ ذَكَرَهُ (12 )
تا هر که بخواهد پند گیرد. So who wanted/willed remembered/mentioned Him .

فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ (13 )
آیات الهی در صحیفه‌هایی مکرّم (یعنی لوح محفوظ یا کتب آسمانی یا قلوب پاکان) نگاشته است. In honoured written pages/sheets (scriptures) .

مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ (14 )
که آن صحیفه‌ها بسی بلند مرتبه و پاک و منزه (از خطا) است. Raised, purified .

بِأَيْدِي سَفَرَةٍ (15 )
(سپرده) به دست سفیران حق (و فرشتگان وحی) است. By messengers`/scribes`/writers` hands.

كِرَامٍ بَرَرَةٍ (16 )
که ملائکه مقرب عالی رتبه با حسن و کرامتند. Honoured/generous , righteous/obedient .

قُتِلَ الْإِنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ (17 )
ای کشته باد انسان (بی ایمان) که تا این حد کفر و عناد می‌ورزد! Killed (`woe`) the human/mankind what made him more disbelieving (an expression)?

مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ (18 )
(نمی‌نگرد که) خدا و را از چه چیز خلق کرده است؟ From what thing He created him?

مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ (19 )
از آب نطفه (بی قدری بدین صورت زیبا) خلقتش فرمود From a drop/male`s or female`s secretion He created him, so He predestined/evaluated/estimated him.

ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ (20 )
سپس راه (خروج از نقص به کمال) را بر او سهل و آسان گردانید. Then (to) the road/path He eased him.

ثُمَّ أَمَاتَهُ فَأَقْبَرَهُ (21 )
آن گاه (به وقت معین) او را بمیراند و به خاک قبر سپرد. Then He made him die, so He caused him to be buried in a grave .

ثُمَّ إِذَا شَاءَ أَنْشَرَهُ (22 )
و سپس هر وقت خواهد باز او را از قبر بر انگیزد. Then when/if He willed/wanted/intended He revived/resurrected him .

كَلَّا لَمَّا يَقْضِ مَا أَمَرَهُ (23 )
چنین نیست (که منکران معاد می‌پندارند) بشر کافر هنوز آنچه خدا امر کرده به جا نیاورده (تا سعادت ابد یابد). No/but he did not (E) accomplish/execute what He ordered/commanded him.

فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَىٰ طَعَامِهِ (24 )
آدمی باید به قوت و غذای خود به چشم خود بنگرد. So the human/mankind should look/watch to his food.

أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا (25 )
که ما آب باران فرو ریختیم. We (E), We poured/flowed the water pouring/flowing.

ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا (26 )
آن گاه خاک زمین بشکافتیم. Then We split/cracked the earth/Planet Earth splitting/cracking .

فَأَنْبَتْنَا فِيهَا حَبًّا (27 )
و حبوبات برویانیدیم. So We sprouted/grew in it seeds/grains.

وَعِنَبًا وَقَضْبًا (28 )
و باغ انگور و نباتاتی که هر چه بدروند باز بروید. And grapes and all trees and vegetation when it regrows for animal consumption i.e.) clover.

وَزَيْتُونًا وَنَخْلًا (29 )
و درخت زیتون و نخل خرما. And olives and palm trees.

وَحَدَائِقَ غُلْبًا (30 )
و باغهای پر از درختان کهن. And dense/luxurious fenced gardens.

وَفَاكِهَةً وَأَبًّا (31 )
و انواع میوه‌ها و علفها و مرتعها. And fruits and grass/hay/herbs.

مَتَاعًا لَكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ (32 )
تا شما آدمیان و حیوانات شما هم از آن بهره‌مند شوید. Enjoyment for you and for your camels/livestock.

فَإِذَا جَاءَتِ الصَّاخَّةُ (33 )
(به یاد آرید) آن گاه که ندای مهیب قیامت (به گوش همه خلق) برسد. So when the Deafening Noise/Resurrection Day came.

يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ (34 )
آن روز که (از وحشت و هولناکی) هر کس از برادرش می‌گریزد. A day/time the human/man escapes/flees from his brother.

وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ (35 )
و بلکه از مادر و پدرش. And his mother, and his father.

وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ (36 )
و از زن و فرزندانش هم می‌گریزد. And his wife/companion/friend, and his sons and daughters.

لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ (37 )
در آن روز هر کس چنان گرفتار شأن و کار خود است که به هیچ کس نتواند پرداخت. To every/each human/man from them (on) that day (is) a matter/affair (that) suffices him (worries and keeps him busy).

وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ (38 )
آن روز طایفه‌ای (که اهل ایمانند) رخسارشان فروزان است. Faces/fronts (on) that day, lit and shining .

ضَاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ (39 )
خندان و شادمانند. Laughing, cheerful/rejoiced .

وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْهَا غَبَرَةٌ (40 )
و رخسار گروهی گرد آلود غم و اندوه است. And faces/fronts (on) that day, on it (is) dust.

تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ (41 )
و به رویشان خاک سیاه ذلّت و خجلت نشسته. Smoke/dust burdens/depresses/oppresses it.

أُولَٰئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ (42 )
آنها همان کافران و بدکاران عالمند. Those, they are the disbelievers, the debauchers/corrupters.458
بازگشت به انتخاب سوره های قرآن کریم
تمام حقوق معنوی سایت بی بدیل طبق قوانین مالکیت معنوی محفوظ میباشد
درباره ما  پیشنهادات  تبادل لینک
سایت بی بدیل دات کام  ،  بی بدیل دات ایران  ، بی بدیل دات نت